الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )
11
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )
ببدى متعرض هيچ يك از ايشان نشود ، و هر كدام از ايشان حقى دارد حقش را به او برسانند ، معاويه همهء اين شرائط را پذيرفت و پيمان بر انجام آنها بست و سوگند ياد كرد كه به آنها وفا كند ، و چون روى اين شرائط صلح بپايان رفت معاويه به سمت كوفه به راه افتاد تا بنخيله ( كه در نزديكى كوفه است ) رسيد و چون آن روز جمعه بود نماز جمعه را هنگام ظهر با مردم خواند و خطبهء براى آنان ايراد كرد و در خطبهاش چنين گفت : همانا به خدا من با شما جنگ نكردم كه شما نماز بخوانيد يا روزه بگيريد ، و نه براى اينكه حج بجا آوريد ، و يا زكات بدهيد ، زيرا آنها را بجا خواهيد آورد ، ولى من با شما جنگ كردم تا بر شما امير شده حكومت كنم ، و با اينكه شما آن را ناخوش داشتيد خداوند آن را به من داد ، آگاه باشيد كه من حسن عليه السّلام را بچيزهائى آرزومند كرده و وعدههائى به او دادم ولى همه آنها را زير پا نهم و به هيچ يك از آنها وفا نخواهم كرد ، پس از آنجا برفت تا بكوفه در آمد و چند روزى در آنجا ماند و چون كار بيعت مردم كوفه با او بپايان رسيد بمنبر بالا رفت و براى مردم خطبه خواند و نام امير المؤمنين عليه السّلام را بر زبان جارى ساخته و به آن حضرت و ( فرزندش ) حسن عليهما السّلام دشنام و ناسزا گفت ، حسن و حسين عليهما السّلام در آنجا حضور داشتند ، حسين برخاست كه پاسخش دهد ، حسن عليه السّلام دست او را گرفته بنشاند و خود برخاست و فرمود : اى آنكه على را ببدى ياد كردى ، منم حسن و پدرم على است ، توئى معاويه و پدرت صخر است ، مادر من فاطمه است و مادر تو هند مىباشد ، جد من رسول خدا و جد تو حرب است ، مادر مادر من خديجه است و مادر مادر تو فتيله است ، پس خدا لعنت كند از ما آن كس كه نامش پليدتر ، و حسب و نسبش پستتر ، و سابقهاش بدتر ، و كفر و نفاقش پيشتر بوده است ،